آخرين به روز رساني 18 ارديبهشت

حضرت علي (ع) : نه ظالم باش نه مظلوم                              رسول خدا (ص ) مي فرمايد :کسي که دنيا و آخرت مي خواهد، به خانه خدا برود                               

انعكاس حمله وهابيها به عتبات در منابع ايرانى

نويسندگان ايرانى كه همزمان با حمله وهابيها به كربلا يا نزديك به آن زمان بودند، اين حمله وحشيانه را دقيقتر در كتابهاى خويش آورده‏اند، از جمله ميرزا ابوطالب اصفهانى است كه به فاصله يازده ماه از قتل عام كربلا وارد آن شهر شده و خرابيهاى شهر را با چشم خود ديده و اخبار آن را از مردم كربلا با گوش خود شنيده است. وى در اين باره نوشته است:
«مجملى از حادثه مذكور اين كه هيجدهم ذيحجه روز غدير خم كه اكثر مردم معتبر كربلا به زيارت مخصوصه نجف رفته بودند، قريب بيست و پنج هزار وهابى، سوار اسبهاى عربى و شترهاى نجيب وارد شهر كربلا شدند، چون بعضى از آنها در لباس زوار قبل از اين داخل شهر شده بودند، و عمرآغاى حاكم به سبب تعصب تسنن به آنها زبان داشت(يعنى با آنها همزبان بود و تبانى داشت) به حمله اول اندرون شهر درآمده، صداى «اقتلوا المشركين‏» و آوازه «اذبحوا الكافرين‏» در دادند، عمرآغا به ديهى گريخته آخر كار به فرمان سليمان پاشا به قتل رسيد. بعد بيرون وهابى، اعراب اطراف غلغله بود آنها انداخته، چون مردم به باغات خارج شهر، براى مدافعه بيرون رفتند، خود فوج فوج داخل شهر گشتند، مس و برنج و اموال ثقيله و آنچه از وهابى مانده بود، به غارت بردند، تمام آن شب و روز ديگر تاراج آنها امتداد داشت هركس در آن وقت‏به شهر رفت، كشته شد. از اصول و فروع ملت وهابى و حسب و نسب مخترع آن هرچند تفحص كردم از كسى مفصل معلوم نشد، زيرا كه مردم اين ملك به اغواى امراى عثمانى و از غايت‏سبك عقلى، حسابى از او برنداشته امر او را قابل ضبط و حفظ نمى‏دانند».

منبع


مؤلف «ناسخ‏التواريخ‏» مرحوم ميرزا محمد تقى سپهر نوشته است:
عبدالعزيز را به خاطر آمد كه بر قلعه نجف اشرف تاختن كرده قبه مبارك را پست كند(يعنى خراب كند) و موقوفات بقعه شريفه را برگيرد و زائران آن حضرت را كه به گمان خود بت‏پرست مى‏پنداشت، مقتول سازد. پس لشگرى به سعود داده او را بدين مهم مامور ساخت و سعود با مردم خود به طرف نجف اشرف سرعت نموده قلعه نجف اشرف را به محاصره انداخت و چند كرت يورش به قلعه برد و مقصود حاصل نكرد و از آنجا بى‏نيل مرام مراجعت كرده آهنگ كربلا نمود با دوازده هزار تن از ابطال رجال خود چون سيلاب بلا، مفافضة به كربلا درآمد و اين هنگام، بامداد روز عيد غدير بود.
پس نخستين تيغ بى‏دريغ در سكنه آن بلده نهاده پنج هزار تن از مرد و زن مقتول ساخته و ضريح مبارك را درهم شكستند و آلات زر و سيم و جواهر رنگين و لآلى ثمين كه سالهاى فراوان از هر كشورى و كشورستانى بدانجا حمل داده و خزينه نهاده بودند، به نهب و غارت برگرفتند و قناديل زرين و سيمين را فرود آوردند و خشتهاى زر احمر را از ايوان مطهر باز كردند و چندانكه توانستند در تخريب آثار و بنا كوشش كردند. بعد از شش ساعت از شهر بيرون شدند و اشياء منهوبه را بر شتران خويش نهاده، به جانب درعيه كوچ دادند.

منبع

اين نقل سپر با نوشته اغلب نويسندگان تفاوت دارد، زيرا طبق نقل مورخان ديگر وهابيها نخست‏به كربلا حمله كردند و سپس به نجف هجوم بردند.
سيد عبداللطيف شوشترى نيز در ذيل كتاب «تحفة‏العالم‏» به حمله وهابيها به كربلا اشاره كرده و مختصرى از عقايد آنان را نوشته است وى درباره هجوم وحشيانه وهابيها به كربلا مى‏نويسد:
«بالجمله در آنجا(بمبئى يكى از جزائر هند) بودم كه خبر كدورت اثر عبدالعزيز وهابى رسيد كه در هيجدهم ذى الحجه سنه‏1216، با جيشى از اعراب در ارض اقدس كربلاى معلا تاخت آورد و به قدر چهار پنج هزار كس از مؤمنين را به قتل رسانيد و سوء آدابى كه از ايشان به آن روضه منوره رسيد، در خور نگارش نيست. شهر را غارت نموده اموال به يغما ببرد و باز به مقر رياست‏خود كه درعيه است، بازگشت...».

منبع

رضاقلى خان هدايت نيز درباره هجوم ددمنشانه وهابيها به كربلا مى‏نويسد:
«در اواخر سال‏1216 صباح روز هجدهم ذى حجه، عيد غدير خم سعود و همراهانش بناگاه بر قلعه كربلاى معلى، مشهد امام همام حسين بن على(ع) تاختن كردند، شهر را بى‏خبر به تصرف درآوردند چه بسيارى از اعزه آن شهر، طاعت را به نجف اشرف غروى رفته بودند و جمعى مردمان ضعيف‏الحال و شكسته‏بال زاهد عابد ركع ساجد بر جاى مانده، در حرم مطهر به نماز و ذكر اوراد و دعوات اشتغال داشتند، چندين هزار تومان اموال تجار و غيره و كرورى چند از نقود و اجناس سكنه حرم محترم به غارت بردند و كمال خلاف ادب و الحاد به ظهور آوردند كه قريب به شش ساعت هفت هزار عالم فاضل و مرشد كامل از علماى محققين و فضلاى صاحب يقين، به قتل درآوردند و آنچه در سر و بر مردان و زنان بود بركشيدند خون پيران و جوانان خداى‏شناس صاحب بينش و دانش، چون سيلاب جريان گرفت و تنهاى چاك‏چاك متقيان حق‏پرست چون پشته‏پشته برفراز يكديگر برآمد و گروهى بزرگوار كه در زمان امتحان و گاه حيات اين جهان معاصر و معاون سيدالشهداء حسين بن على(ع) نبودند و در اين عهد در آن مرقد مباركه آرزوى شهادت ركاب آن حضرت همى كردند به حكم سعادت در اين روزگار در حوالى مرقد آن امام اطهار، بلكه در حضور پاك آن امام معصوم مقتول و در سلك شهداى گذشته مسطور و مذكور شدند».

منبع

طبق نوشته ميرزا ابوطالب، و حمله ويرانگرانه وهابيها به كربلا، به اطلاع سلطان روم(پادشاه عثمانى) و پادشاه عجم(فتحعلى شاه) مكرر مى‏رسيد ولى كسى از ايشان اقدامى نمى‏كرد و لذا عبدالعزيز وهابى دلير گشته، به تقليد پيامبر خاتم(ص) به دعوت سلاطين عالم، نامه‏ها ارسال ساخت، چنانچه ترجمه نامه‏اى كه به پادشاه ايران نوشته، در اين مقام ثبت است:
«اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم
من عبدالعزيز اميرالمسلمين الى فتحعلى شاه ملك عجم.
آنكه چون بعد از رسول خدا، محمد بن عبدالله(ص) شرك و بت‏پرستى در امت‏شيوع يافته بود چنانچه مردم بقعات كربلا و نجف، پيش قبور كه از سنگ و گل، ساخته ايشان است، به خاك مى‏افتند و سجده كرده عرض حاجات مى‏دارند، اين اضعف عبادالله چون مى‏دانست كه سيدنا على و حسين، به اين افعال راضى نيستند، كمر همت‏به تصفيه دين مبين بسته، به توفيق حق تعالى نواحى نجد و اكثر بلاد عرب را از آلايشها پاك ساخت، خدمه و سكنه كربلا و نجف كه بنابر اغراض نفسانى، منع‏پذير نبودند، صلاح منحصر در فنا و اعدام ايشان دانست، لهذا فوجى از غزات به كربلا فرستاده چنانچه معلوم شده باشد، سزاى لايق بديشان داده شد. اگر ملك عجم هم بدين عقيده بوده باشد، بايد از آن توبه كند، زيرا كه هركس بر شرك و كفر، اصرار ورزد بدو آن خواهد رسيد كه به سكنه كربلا رسيد والسلام على من اتبع الهدى.

منبع

ميرزا ابوطالب در كتاب خود پاسخ فتحعلى شاه را در جواب سعود بن عبدالعزيز ذكر نكرده ولى مؤلف«گنجينه نشاط‏» متن عربى نامه فتحعلى شاه را در پاسخ سعود بن عبدالعزيز ذكر كرده كه در اينجا آورده مى‏شود:
على ما يشاء قدير و نحمد الله على ما هدانا و نسلم على النبى البشير النذير».

منبع

خلاصه ترجمه اين نامه كه در ضمن آن چندين آيه از قرآن به مناسبت آورده شده، چنين است:

منبع



چنانكه مى‏بينيم لحن نامه فتحعليشاه در اين نامه بسيار ملايم است و هيچ تناسبى با لحن نامه سعود بن عبدالعزيز ندارد كه در آن نامه شاه و مردم ايران را مشرك خوانده و تهديد كرده است كه اگر توبه نكنند به سرشان همان خواهد آمد كه به سر مردم كربلا آمد، درحال حاضر كسى نمى‏داند چرا فتحعلى شاه به سعود وهابى پس از آنهمه جنايات هولناك كه در حرمين شريفين و كربلاى معلى و نجف اشرف مرتكب شده بود، اين چنين ملايم جواب داده است. و همين سهل‏انگارى و عدم احساس مسؤوليت‏سران كشورهاى اسلامى سبب شد وهابيهاى نجد جرى‏تر شوند و گستاخى را به آنجا برسانند كه امير آنها پس از آنهمه جنايات و هتك حرمت از اماكن مقدسه و كشتن مردم بى‏گناه، به زمامداران كشورهاى اسلامى با اين لحن زننده نامه بنويسد و خود را به جاى پيامبر اكرم(ص) بگذارد و آنها را به مسلك خود فراخواند.
بعضى گفته‏اند: عبدالعزيز به كربلا حمله كرد و اين شهر مقدس را تصاحب نمود و حرم مطهر امام حسين(ع) را ويران كرد و مدت شش ساعت‏به قتل عام مردم پرداخت. فتحعلى شاه خواست‏به جنگ وهابيها بشتابد، اما جنگ روسيه تزارى و ايران مانع انجام اين لشگركشى شد.

منبع

با اين كه به نظر مى‏رسد، فتحعلى شاه در برخودر با مساله وهابيت كوتاه آمده است، ولى باز مى‏گويند در اثر فشار فتحعلى شاه بود كه سلطان عثمانى عكس‏العمل مناسبى در اين باره از خود نشان داد.

منبع

چنانكه ميرزا عبدالرزاق نوشته است كه بعد از سنوح اين سانحه خديو بهرام انتقام(يعنى فتحعلى شاه) اسماعيل بيك بيات غلام را روانه بغداد و شرحى به سليمان پاشا (والى بغداد از طرف عثمانيها) مرقوم داشتند كه اگر از رهگذر تداخل سپاه ايران به مملكت عثمانيه، اولياى آن دولت عليه بعضى انديشه‏هاى دور از راه، به خاطر نرسد، اظهارى شود تا به يارى جناب بارى، دفع ماده فساد طائفه وهابى شده تا كار آنها هنوز استوار نشده است، به سهولت چاره آنها شود. سليمان پاشا در جواب، عرض نمود كه قرار حكم دولت عثمانيه اسباب قلع مواد فساد آن طايفه بدنهاد از هر طرف فراهم آمده و عما قريب اثرى از آنها در صفحه روزگار نخواهد ماند و حاجتى به زحمت‏سپاه ايران، براى اين كار جز وى نخواهد بود، تعمير روضه طاهره و سرانجام عوض اسباب تلف شده آن بقعه هم در عهده اين دولت است اتفاقا در همان اوان سليمان پاشا به عالم باقى شتافت

منبع

در كتاب منتظم ناصرى آمده است: چون خبر قتل عام و تخريب كربلا به سمع فتحعلى شاه پادشاه ايران (كه در آن وقت، چند سالى بود كه به سلطنت رسيده بود) رسيد، اسماعيل بيك بيات را نزد سليمان پاشا والى بغداد (از طرف سلطان عثمانى) فرستاد و از او خواست كه به دفع وهابيان بپردازد، سليمان پاشا قبول كرد ولى چيزى نگذشت كه درگذشت.

منبع

مؤلف كتاب «روضة‏الصفاى ناصرى‏» اين موضوع را مفصل‏تر نوشته آنجا كه مى‏خوانيم: چون فتحعلى شاه از اين خبر آگاه شد، نخست اسماعيل بيك بيات را نزد سليمان پاشا فرستاد، سپس حاج حيدر عليخان برادرزاده حاج ابراهيم خان شيرازى را كه نايب‏الوزراء عباس ميرزا بود، به سفارت مصر منصوب داشت و نامه‏اى ملاطفت‏آميز به ضميمه يك قبضه شمشير خراسانى گوهرنشان، در نزد محمدعلى پاشا كه در آن وقت فرمانرواى مصر بود، فرستاد و از او خواست كه در دفع وهابيان بكوشد و گرنه اطلاع دهد تا پادشاه ايران از راه خشكى و دريا سپاهى به نجد گسيل دارد وهابيها را قلع و قمع كند.
چون سفير ايران به مصر رسيد و محمد على پاشا از حقيقت‏حال اطلاع يافت، ربيب خود ابراهيم پاشا را به دفع آن طايفه مامور كرد تا شهر درعيه را خراب و عبدالله بن سعود، امير وهابى را مقيد و مغلول روانه اسلامبول (پايتخت عثمانى) نمود و وى به دستور پادشاه عثمانى به قتل رسيد و سفير ايران مقضى‏المرام از راه شام به تبريز وارد شد و به حضور عباس ميرزا نائب‏السلطنه رسيد.

منبع

اقدامات فتحعلى شاه در منابع غير ايرانى درج نشده است ولى بعضى از مستشرقين به اين موضوع اشاره‏اى كرده‏اند.

منبع

مسلما اقدامات فتحعلى شاه در اين زمينه بى‏تاثير نبوده است.

 

حق استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است. بهترین حالت نمایشی 768×1024

© Copyright 2008 All rights reserved by vahhabi.ir.