آخرين به روز رساني 18 ارديبهشت

حضرت علي (ع) : نه ظالم باش نه مظلوم                              رسول خدا (ص ) مي فرمايد :کسي که دنيا و آخرت مي خواهد، به خانه خدا برود                               

حركت وهابيها به سوى مكه(1217)

سعود با سرعت زياد رو به سوى حجاز نهاد و با ابن شكبان ويارانش در راه ملاقات نموده آنان را نيز با خود برگردانيد وقتى‏كه به «العييناء» (قريه‏اى كه در سه منزلى مكه واقع است) رسيدند، مردم مكه و زائران خانه خدا كه از رسيدن وهابيها مطلع‏شدند، سخت‏به وحشت افتادند به خصوص اين كه از اوضاع دلخراش‏ مردم طائف مطلع گشتند. در ميان حجاج آن سال سلطان بن سعيد ، امام مسقط، نقيب مكلى و امير حجاج شامى عبدالله پاشا و سرپرست‏زائران مصرى، عثمان بيك قرجى و به همراه آنان سپاهيان زيادى ‏حضور داشتند.
روز ترويه شايع گرديد كه سعود در صحراى عرفه فرود آمده است،مردم از شنيدن اين خبر خيلى ترسيدند ولى طولى نكشيد كه اين‏خبر تكذيب شد، اتفاقا سعود آن سال در موقع مراسم حج نيامده‏بود. زيرا كه آن سال حجاج به قدرى زياد بود كه سابقه نداشت.
پس از پايان مراسم حج ‏شخصى از طرف شريف امير مكه اعلام كرد كه‏مردم براى جهاد با وهابيها آماده شوند، شريف پاشا والى جده باسپاهيانش حركت كرد و سعود را به اندازه مسافت دو روز عقب‏راند.
شريف، اميران حج و سرپرستان زائران خانه خدا را گرد آورد و ازآنان خواست در جنگ با وهابيان با وى همراهى نمايند. آنان به‏بهانه اين كه آذوقه و وسائل كافى ندارند، موافقت نكردند، شريف‏به‏طور مجانى براى آنها آذوقه و لوازم تعهد نمود ولي باز هم نپذيرفتند. و گفتند به سعود نامه مى‏نويسيم اگر برگشت كه هيچ وگرنه با او مى‏جنگيم. اتفاقا سعود در پاسخ آنها به تهديد متوسل‏شد، در اين موقع ميان خود آنان اختلاف افتاد، شريف دوباره ازآنها درخواست كرد كه در جنگ با سعود وى را يارى نمايند ويادآور شد كه جنگ با وى حفظ آبروى دولت است و گفت: من تمام‏نيازمنديهاى شما را به عهده مى‏گيرم، باز آنها بهانه آوردند و نپذيرفتند و كسى نزد سعود فرستادند، اين‏بار سعود ضمن تهديد اخطار كرد كه ظرف سه روز همه حجاج مكه را ترك كنند، آنان ازمكه حركت كردند.
اشراف و بزرگان مكه دسته‏جمعى پيش امير و سرپرست‏حجاج شامى‏رفتند و از وى خواستد ده روز ديگر در مكه توقف كند ولى او ازقبول اين پيشنهاد خوددارى كرد و در پنجم ماه محرم 1218 از مكه‏خارج شد و روز بعد نيز امير الحاج مصرى مكه را ترك گفت و شريف‏پاشا هم به سوى جده عزيمت كرد و چون شريف غالب تنها ماند، اوهم از ترس جان خود به جده عازم گرديد و برادرش شريف معين رابه جاى خود گذاشت

منبع

. جبرتى مى‏گويد: شريف غالب از حاكم جده و از اميران حاج شامى ومصرى درخواست كرد كه چند روز ديگر در مكه بمانند، تا او اموال‏و دارائى خود را به جده منتقل سازد، آنان پس از دريافت مبلغى،پذيرفتند و دوازده روز در مكه ماندند و سپس خود وى نيز باهمراهى آنان مكه را ترك گفت، پس از آن كه به دست ‏خود خانه‏اش ‏را آتش زد .

منبع

شريف عبدالمعين پس از رفتن برادرش، نامه‏اى به سعود نوشت وبراى مردم مكه امان خواست و خود وى اظهار طاعت و بندگى كرده واز وى تقاضاى حكومت مكه را نمود و اين نامه را بعضى از علماى‏مكه چون: شيخ محمد طاهر سنبل، شيخ عبالحفيظ عجمى، سيد محمد بن‏محسن عطاس و سيد مير غنى، پيش سعود بردند و با وى در«وادى‏السيل‏» در دو منزلى مكه ملاقات كردند، سعود در پاسخ‏آنان گفت:
«انما جئتكم لتعبدوا الله وحده و تهدموا الاصنام ولا تشركوا» «ما آمده‏ايم شما را به عبادت خداى يگانه دعوت‏كنيم و بتها را بشكنيد و براى خدا شريك قرار ندهيد».
يكى از علماى مكه گفت: به خدا سوگند ما جز خدا را نپرستيده‏ايم‏در اين موقع سعود دست‏خود را جلو آورد و گفت: با شما پيمان‏مى‏بندم بر دين خدا و رسولش و اينكه دوستان خدا را دوست‏بداريدو دشمنانش را دشمن و فرمان او را بشنويد و اطاعت كنيدنمايندگان مردم مكه بر اين مضمون با او پيمان بستند. آنگاه‏سعود به نويسنده و منشى ‏اش دستور داد كه امان‏نامه‏اى براى مردم‏مكه بنويسد، اين امان‏نامه در يك كاغذ كوچكى كه از پنج انگشت ‏تجاوز نمى‏كرد، چنين نوشت:
بسم‏الله الرحمن‏الرحيم من سعود بن عبدالعزيز، الى كافه اهل‏مكه و العلماء و الاغادات و قاضى‏السلطان السلام على من اتبع‏الهدى. اما بعد: فانتم جيران الله و سكان حرمه آمنون باءمنه،انما ندعوكم لدين‏الله و رسوله (قل يا اهل ا لكتاب تعالوا الى‏كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا ولا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون‏الله فان تولوا فقولوا اشهدوابانا مسلمون)

منبع

فانتم فى وجه‏الله و وجه امير المسلمين سعود بن‏عبدالعزيز و اميرگم عبدالمعين بن مساعد فاسمعوا له و اطيعواما اطاع‏الله والسلام‏»

منبع

. «به نام خداوند بخشاينده و مهربان. اين نامه‏اى است از طرف‏سعود پسر عبدالعزيز به عموم اهل مكه و علما و بزرگان و قاضى‏سلطان. سلام بر كسى كه پيرو راهنمائى خدا باشد

منبع

اما بعد: شماهمسايگان خدا و پناهندگان به او و ساكنان حرم وى هستيد كه به ‏امان خدا در امانيد، ما شما را به دين خدا و رسول او دعوت‏مى‏كنيم‏».
سعود در اينجا آيه‏اى از قرآن را كه درباره اهل كتاب يهود ونصارى است، خطاب به اهل مكه ذكر كرده كه مضمون آن چنين است:
«اى اهل كتاب بياييد به سخنى كه ما و شما به آن اعتقاد داريم، رو آوريم كه به جز خدا را نپرستيم و براى او شريكى ‏برنگزينيم و برخى از ما برخى ديگر را ارباب و صاحب خود نداند.
اگر از اين سخن رو بگردانيد بگوئيد گواه باشيد كه مامسلمانيم‏».
سپس سعود مى‏گويد كه: شما در راه خدا و در راه سعود، اميرمسلمانان، گام برداريد و امير شما عبدالمعين بن مساعد است،سخن او را بشنويد و تا آنجا كه او فرمان خدا را مى‏برد، فرمانش‏را ببريد».
اين نامه را مفتى مالكيها در مكه، شيخ حسين در هفتم محرم 1218پس از نماز جمعه براى مردم خواند.
روز هشتم محرم ، سعود در حالى كه لباس احرام پوشيده بود، واردمكه شد پس از سعى و طواف، در باغ شريف فرود آمد، در روز دوم‏ورود به مكه از طرف سعود اعلان شد كه فردا ظهر با مردم مكه‏اجتماع خواهد كرد، مردم هم، ظهر همان روز جمع شدند سعود روى‏بلندى صفا قرار گرفت، در حالى كه مفتى مكه در سمت راست و قاضى‏در طرف چپ وى ايستاده بودند، خطابه‏اى ايراد كرد و پس از حمد وثناى خدا، همان دعائى را خواند كه پيامبر اكرم به هنگام فتح‏مكه خوانده بود، آنگاه سعود سكوتى كرده و بعد به سخنان خودچنين ادامه داد:
اى مردم مكه، شما همسايگان خدائيد به امن او در امان هستيد،شما ساكنان حرم او هستيد، شما بدانيد كه شهر مكه مورد احترام‏است گياه و علف آن چيده نمى‏شود، شكار در آن رم داده نمى‏شود ودرخت آن قطع نمى‏گردد، فقط ساعتى از يك روز حرمت آن دريده شد،ما از ضعيف‏ترين عرب بوديم وقتى كه خدا خواست اين دين(اسلام)غالب شود، ما عرب، مردم را به اين دين دعوت مى‏كرديم ولى مردم‏ما را مسخره مى كردند و به همين خاطر با ما مى‏جنگيدند، آنهاچهارپايان ما را از دست ما مى‏گرفتند و ما دوباره آنها رامى ‏خريديم و ما مدام مردم را به اسلام فرا مى‏ خوانديم و همه‏قبائلى كه به چشم مى‏بينيد و به گوش مى‏شنويد، فقط با اين شمشيراسلام آوردند آنگاه شمشيرش را به سوى كعبه بلند كرد.
من امسال قصد حمله به عراق داشتم وقتى كه جريان طائف را شنيدم‏و دانستم كه مسلمانان (وهابيها) با مردم طائف جنگيده‏اند، و روبه سوى شما آورده‏اند، تا با شما نيز جنگ كنند، از عربهاى‏باديه‏نشين براى شما ترسيدم، خدا را سپاس گوييد كه شما را به‏سوى اسلام رهنمون شد و از شرك نجاتتان داد! من شما را دعوت‏مى‏كنم كه تنها خدا را بپرستيد و از شركى كه گرفتار آن‏بوده‏ايد، دست‏بكشيد، من از شما مى‏خواهم با من بر دين خدا ورسولش بيعت كنيد، دوست‏خدا را دوست و دشمن او را دشمن بداريدو در خوشى و ناخوشى مطيع فرمان او باشيد...
آنگاه نشست، عبدالمعين سپس مفتى و قاضى و بقيه مردم با وى‏بيعت گردند، و گفت: بعد از نماز عصر بين ركن و مقام منتظر من‏باشيد تا براى شما دين و شرايط اسلام را توضيح دهم. و دراجتماع ديگرى، به مردم دستور داد، قبه‏هايى را كه روى قبور بناشده بود، خراب كنند .

منبع

صبح روز نهم وهابيان ، درحالى كه جمع كثيرى از مردم ، بيل به ‏دست همراهشان بودند ، به خراب كردن قبور و گنبدها پرداختند،
نخست گنبدهاى قبرستان معلى را با خاك يكسان ساختند تعداد اين‏گنبدها بسيار بود، سپس گنبد محل تولد پيامبر(ص) و جائى را كه‏محل تولد ابوبكر و على(ع) مى‏دانستند و گنبد خديجه كبرى(س) وهمچنين قبه روى چاه زمزم و قبه‏هاى خانه كعبه و تمام بناهائى‏كه بلند از كعبه بود، خراب كردند.
بعد از آن تمام جاهائى را كه مزار صالحان در آنها قرار داشت،پيدا كردند و ويران ساختند وهابيان به هنگام ويران ساختن‏قبرها و گنبدها رجز مى‏خواندند و طبل مى‏نواختند و آوازمى‏خواندند و در ناسزاگفتن به ساختمانهاى قبور مبالغه مى‏كردند،در عرض دو سه روز تمام آثار را از بين بردند .

منبع


عمر رضا كحاله‏مى‏نويسد: «در مكه بسيارى از آثار تاريخى وجود داشت از قبيل محل تولدپيامبر اكرم(ص) و خانه خديجه كبرى(س) و خانه ابوبكر و آثارديگر كه وهابيها اين آثار را نيز ويران كردند .

منبع

ابن بشر گويد: كه سعود، بيشتر از بيست روز در مكه ماند وياران او (وبه تعبير ابن بشر، مسلمين) متجاوز از ده روز ازاول صبح به ويران ساختن بناها و قبه‏هاى روى قبور و مشاهد،مى‏پرداختند و با اين عمل به خداى واحد تقرب مى‏جستند تا همه‏آنها را با خاك يكسان كردند .

منبع

زينى دحلان گفته است: كه وهابيان چهارده روز در مكه ماندند ودر اين مدت مردم را توبه مى‏دادند و به گمان خود، اسلام مردم راتجديد مى‏كردند و از كارهايى كه به اعتقاد ايشان شرك بود، ازقبيل توسل و زيارت قبور، منع مى‏نمودند

منبع

سعود پس از دستورويرانى مقابر دستور ديگرى صادر نمود، مبنى بر اين كه به‏استثناء نماز عشا، پيروان مذاهب اربعه، حق ندادند در يك زمان‏باهم، در مسجدالحرام نماز جماعت‏بپا دارند بلكه نماز صبح راشافعى، ظهر را مالكى، عصر را حنبلى، مغرب را حنفى بخواند ونماز عشاء را هر كه بخواهد و نماز جمعه را مفتى مكه عبدالملك‏القلعى الحنفى بپا دارد .

منبع

و همچنين دستور داد كتاب «كشف‏الشبهات‏» محمد بن عبدالوهاب درمسجدالحرام تدريس شود و خواص و عوام در حلقه درس حاضر شوند .

منبع

سپس امير وهابى نامه‏اى به «سلطان سليم‏» نوشت و از فتح مكه‏به او خبر داد و از او خواست‏حكام دمشق و قاهره را وادارنمايد كه از اين پس با محمل و طبل و نى و امثال اينها به مكه‏نيايند، زيرا اين قبيل امور شرعى نيست .

منبع

بعد به اميرالحاج يمن نامه‏اى نوشت و اوراقى مشتمل بر عقايدخود براى او فرستاد وى در اين نامه كه جبرتى متن كامل آن راذكر كرده، به كسانى كه به مردگان توجه مى‏كنند و از ايشان حاجت‏مى‏خواهند و براى قبور ذبح مى‏كنند و به آنها استغاثه مى‏نمايند،سخت‏حمله كرده است. و همچنين تعظيم قبور انبيا و اولياء وساختن گنبد بر روى آنها و چراغ بر افروختن در كنار قبور وخادم براى قبر قرار دادن و اينگونه امور را به شدت انكار كرده‏است، ويران كردن گنبدهاى روى قبور را هم واجب دانسته و گفته‏است كه هركس دعوت ما را نپذيرد با او جنگ مى‏كنيم .

منبع

منبع

شريف غالب از غيبت ‏سعود استفاده نمود به مكه بازگشت و بدون‏هيچ مزاحمت و مقاومتى از طرف برادرش عبدالمعين، آن شهر را به‏تصرف درآورد .

منبع

ولى وهابيها به هيچ‏قيمت‏حاضر نبودند مكه رااز دست‏بدهند، شريف غالب نيز مانند سابق خواستار حكمرانى مكه‏بود. بدين جهت‏بار ديگر آتش جنگ ميان آن دو شعله‏ور شد و تاسال 1220 ادامه داشت، ليكن ميان آنها صلحى برقرار شد بدين‏منظور كه وهابيان وارد مكه شوند. پس از اداء مناسك حج‏به بلادخود برگردند.

 

حق استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است. بهترین حالت نمایشی 768×1024

© Copyright 2008 All rights reserved by vahhabi.ir.