.
«به نام خداوند بخشاينده و مهربان. اين نامهاى است از طرفسعود پسر عبدالعزيز به عموم اهل مكه و علما و بزرگان و قاضىسلطان. سلام بر كسى كه پيرو راهنمائى خدا باشد
منبع
اما بعد: شماهمسايگان خدا و پناهندگان به او و ساكنان حرم وى هستيد كه به امان خدا در امانيد، ما شما را به دين خدا و رسول او دعوتمىكنيم».
سعود در اينجا آيهاى از قرآن را كه درباره اهل كتاب يهود ونصارى است، خطاب به اهل مكه ذكر كرده كه مضمون آن چنين است:
«اى اهل كتاب بياييد به سخنى كه ما و شما به آن اعتقاد داريم، رو آوريم كه به جز خدا را نپرستيم و براى او شريكى برنگزينيم و برخى از ما برخى ديگر را ارباب و صاحب خود نداند.
اگر از اين سخن رو بگردانيد بگوئيد گواه باشيد كه مامسلمانيم».
سپس سعود مىگويد كه: شما در راه خدا و در راه سعود، اميرمسلمانان، گام برداريد و امير شما عبدالمعين بن مساعد است،سخن او را بشنويد و تا آنجا كه او فرمان خدا را مىبرد، فرمانشرا ببريد».
اين نامه را مفتى مالكيها در مكه، شيخ حسين در هفتم محرم 1218پس از نماز جمعه براى مردم خواند.
روز هشتم محرم ، سعود در حالى كه لباس احرام پوشيده بود، واردمكه شد پس از سعى و طواف، در باغ شريف فرود آمد، در روز دومورود به مكه از طرف سعود اعلان شد كه فردا ظهر با مردم مكهاجتماع خواهد كرد، مردم هم، ظهر همان روز جمع شدند سعود روىبلندى صفا قرار گرفت، در حالى كه مفتى مكه در سمت راست و قاضىدر طرف چپ وى ايستاده بودند، خطابهاى ايراد كرد و پس از حمد وثناى خدا، همان دعائى را خواند كه پيامبر اكرم به هنگام فتحمكه خوانده بود، آنگاه سعود سكوتى كرده و بعد به سخنان خودچنين ادامه داد:
اى مردم مكه، شما همسايگان خدائيد به امن او در امان هستيد،شما ساكنان حرم او هستيد، شما بدانيد كه شهر مكه مورد احتراماست گياه و علف آن چيده نمىشود، شكار در آن رم داده نمىشود ودرخت آن قطع نمىگردد، فقط ساعتى از يك روز حرمت آن دريده شد،ما از ضعيفترين عرب بوديم وقتى كه خدا خواست اين دين(اسلام)غالب شود، ما عرب، مردم را به اين دين دعوت مىكرديم ولى مردمما را مسخره مى كردند و به همين خاطر با ما مىجنگيدند، آنهاچهارپايان ما را از دست ما مىگرفتند و ما دوباره آنها رامى خريديم و ما مدام مردم را به اسلام فرا مى خوانديم و همهقبائلى كه به چشم مىبينيد و به گوش مىشنويد، فقط با اين شمشيراسلام آوردند آنگاه شمشيرش را به سوى كعبه بلند كرد.
من امسال قصد حمله به عراق داشتم وقتى كه جريان طائف را شنيدمو دانستم كه مسلمانان (وهابيها) با مردم طائف جنگيدهاند، و روبه سوى شما آوردهاند، تا با شما نيز جنگ كنند، از عربهاىباديهنشين براى شما ترسيدم، خدا را سپاس گوييد كه شما را بهسوى اسلام رهنمون شد و از شرك نجاتتان داد! من شما را دعوتمىكنم كه تنها خدا را بپرستيد و از شركى كه گرفتار آنبودهايد، دستبكشيد، من از شما مىخواهم با من بر دين خدا ورسولش بيعت كنيد، دوستخدا را دوست و دشمن او را دشمن بداريدو در خوشى و ناخوشى مطيع فرمان او باشيد...
آنگاه نشست، عبدالمعين سپس مفتى و قاضى و بقيه مردم با وىبيعت گردند، و گفت: بعد از نماز عصر بين ركن و مقام منتظر منباشيد تا براى شما دين و شرايط اسلام را توضيح دهم. و دراجتماع ديگرى، به مردم دستور داد، قبههايى را كه روى قبور بناشده بود، خراب كنند .
منبع
صبح روز نهم وهابيان ، درحالى كه جمع كثيرى از مردم ، بيل به دست همراهشان بودند ، به خراب كردن قبور و گنبدها پرداختند،
نخست گنبدهاى قبرستان معلى را با خاك يكسان ساختند تعداد اينگنبدها بسيار بود، سپس گنبد محل تولد پيامبر(ص) و جائى را كهمحل تولد ابوبكر و على(ع) مىدانستند و گنبد خديجه كبرى(س) وهمچنين قبه روى چاه زمزم و قبههاى خانه كعبه و تمام بناهائىكه بلند از كعبه بود، خراب كردند.
بعد از آن تمام جاهائى را كه مزار صالحان در آنها قرار داشت،پيدا كردند و ويران ساختند وهابيان به هنگام ويران ساختنقبرها و گنبدها رجز مىخواندند و طبل مىنواختند و آوازمىخواندند و در ناسزاگفتن به ساختمانهاى قبور مبالغه مىكردند،در عرض دو سه روز تمام آثار را از بين بردند .
منبع
عمر رضا كحالهمىنويسد:
«در مكه بسيارى از آثار تاريخى وجود داشت از قبيل محل تولدپيامبر اكرم(ص) و خانه خديجه كبرى(س) و خانه ابوبكر و آثارديگر كه وهابيها اين آثار را نيز ويران كردند .
منبع
ابن بشر گويد: كه سعود، بيشتر از بيست روز در مكه ماند وياران او (وبه تعبير ابن بشر، مسلمين) متجاوز از ده روز ازاول صبح به ويران ساختن بناها و قبههاى روى قبور و مشاهد،مىپرداختند و با اين عمل به خداى واحد تقرب مىجستند تا همهآنها را با خاك يكسان كردند .
منبع
زينى دحلان گفته است: كه وهابيان چهارده روز در مكه ماندند ودر اين مدت مردم را توبه مىدادند و به گمان خود، اسلام مردم راتجديد مىكردند و از كارهايى كه به اعتقاد ايشان شرك بود، ازقبيل توسل و زيارت قبور، منع مىنمودند
منبع
سعود پس از دستورويرانى مقابر دستور ديگرى صادر نمود، مبنى بر اين كه بهاستثناء نماز عشا، پيروان مذاهب اربعه، حق ندادند در يك زمانباهم، در مسجدالحرام نماز جماعتبپا دارند بلكه نماز صبح راشافعى، ظهر را مالكى، عصر را حنبلى، مغرب را حنفى بخواند ونماز عشاء را هر كه بخواهد و نماز جمعه را مفتى مكه عبدالملكالقلعى الحنفى بپا دارد .
منبع
و همچنين دستور داد كتاب «كشفالشبهات» محمد بن عبدالوهاب درمسجدالحرام تدريس شود و خواص و عوام در حلقه درس حاضر شوند .
منبع
سپس امير وهابى نامهاى به «سلطان سليم» نوشت و از فتح مكهبه او خبر داد و از او خواستحكام دمشق و قاهره را وادارنمايد كه از اين پس با محمل و طبل و نى و امثال اينها به مكهنيايند، زيرا اين قبيل امور شرعى نيست .
منبع
بعد به اميرالحاج يمن نامهاى نوشت و اوراقى مشتمل بر عقايدخود براى او فرستاد وى در اين نامه كه جبرتى متن كامل آن راذكر كرده، به كسانى كه به مردگان توجه مىكنند و از ايشان حاجتمىخواهند و براى قبور ذبح مىكنند و به آنها استغاثه مىنمايند،سختحمله كرده است. و همچنين تعظيم قبور انبيا و اولياء وساختن گنبد بر روى آنها و چراغ بر افروختن در كنار قبور وخادم براى قبر قرار دادن و اينگونه امور را به شدت انكار كردهاست، ويران كردن گنبدهاى روى قبور را هم واجب دانسته و گفتهاست كه هركس دعوت ما را نپذيرد با او جنگ مىكنيم .
منبع
منبع
شريف غالب از غيبت سعود استفاده نمود به مكه بازگشت و بدونهيچ مزاحمت و مقاومتى از طرف برادرش عبدالمعين، آن شهر را بهتصرف درآورد .
منبع
ولى وهابيها به هيچقيمتحاضر نبودند مكه رااز دستبدهند، شريف غالب نيز مانند سابق خواستار حكمرانى مكهبود. بدين جهتبار ديگر آتش جنگ ميان آن دو شعلهور شد و تاسال 1220 ادامه داشت، ليكن ميان آنها صلحى برقرار شد بدينمنظور كه وهابيان وارد مكه شوند. پس از اداء مناسك حجبه بلادخود برگردند.