و در كتاب «قاموس الامكنة والبقاع» مىنويسد: «نجد سرزمينى است واقع در مشرق حجاز و آن دو ناحيه است: نجد حجاز و نجد عارض. قرمطىها و مسليمه كذاب و وهابيان از اين سرزمين سر درآوردهاند و مركز آن «رياض» است كه سى هزار جمعيت دارد» .
پس حديث نبوى كه فرمود: شاخ شيطان و فتنه و آشوب در نجد پديدار مىشود، اشاره به خروج مسليمه كذاب و قرمطىها و وهابيهاست.
از دانشمندانى كه اين احاديث را بر وهابيان تطبيق كرده و نيكو استدلال نموده، شيخ سليمان بن عبدالوهاب برادر محمد بن عبدالوهاب است. وى پس از نقل اين روايات مىنويسد:
«اقول اشهد ان رسول الله صلى الله عليه وآله لصادق فصلواتالله و سلامه و بركاته عليه و على آله و صحبه اجمعين لقد ادى الامانة و بلغ الرسالة».
«مىگويم شهادت مىدهم كه پيامبر راست فرمود و رسالتخويش را ادا كرد» .
قال الشيخ تقىالدين « فالمشرق عن مدينته صلى الله عليه وآله شرقا و منها خرج مسليمةالكذاب الذى ادعى النبوة و هو اول حادث حدث بعده و اتبعه خلائق...» ابن تيميه گفته: «مشرق مدينه بود كه مسليمه كذاب از آنجا ظهور كرد و مدعى نبوت شد واين نخستين رويداد بدى بود كه پس از رحلت آن بزرگوار رخ داد و عدهاى از مردم از او تبعيت نمودند» .
اينكه پيامبر فرمود:
«ان الايمان يمانى و الفتنة تخرج من المشرق».
«ايمان يمنى است و آشوب و فتنه از طرف مشرق است»،
و اين جمله را كرارا فرموده خود هشدارى بود كه مردم در رويدادهاى اين سرزمين بينديشند و با آگاهى آنها را بسنجند و زود فريب مدعيان آنجا را نخورند. چرا پيامبر مكرر براى حجاز و اهل آن دعا كرد ولى از دعا درباره «نجد» خوددارى فرمود؟ اگر بنا بود آداب و سننى كه در حجاز و يمن و مكه و مدينه رواج داشت، آداب ضد دينى و شرك و كفر محسوب شود، پس چرا پيامبر آن مناطق را دعا كرد ولى سرزمين «نجد» را كه اين آداب و سنن در آنجا ريشهكن شده، دعا نكرد. شما وهابيها فقط سرزمين خود را سرزمين اسلامى مىدانيد و ساير كشورها و شهرهاى اسلامى را بلاد كفر مىپنداريد، اين عقيده و رفتار شما با سخن و دعاى پيامبر چگونه سازگار است؟ !
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه از همه حوادث مهم و غير مهم خبر مىدهد، اگر مىدانست كه سرزمين نجد و زادگاه مسليمه كذاب بعدها دارالايمان خواهد بود و امتبرگزيده در آنجا به وجود خواهد آمد، حتما در حق شما و سرزمين شما دعا مىكرد.
آرى شما برخلاف سخنان رسول خدا صلى الله عليه وآله سرزمين فتنه و آشوب را دارالايمان و شهرهاى مكه و مدينه و يمن را دارالكفر مىخوانيد و هجرت از آنها را لازم مىشماريد...
منبع
از اخبارى كه به احتمال قوى بر وهابيها تطبيق مىكند، سخن رسول خدا صلى الله عليه وآله در حق «ذوالخويصره» تميمى است كه فرمود: از قوم و خويش اين مرد كسانى به وجود آيند كه قرآن مىخوانند ليكن آيات قرآن از حنجره آنان فراتر نمىرود و در دلشان نمىنشيند، آنان همچون تيرى كه از كمان جدا شود، از دين فاصله مىگيرند، مسلمانان را مىكشند و بتپرستان را آزاد مىگذارند، هرگاه من آنان را درك كنم، همهشان را نابود مىكنم.
برخى از رؤساى خوارج از قبيله تميم يعنى قبيله شخص «ذوالخويصره» بودند، محمد بن عبدالوهاب نيز از همين قبيله تميم مىباشد و حديثبر حال او و پيروانش نيز تطبيق مىشود.
9- خوارج آيات قرآن را كه درباره كفار نازل شده بود، بر مؤمنان تطبيق مىكردند
خوارج آيات قرآن را كه درباره كفار و مشركين نازل شده بود، بر مسلمانان و مؤمنان تطبيق مىكردند وهابيها نيز اين چنين مىكنند و آيات مربوط به مشركان را بر مؤمنان تطبيق مىنمايند.
در خلاصةالكلام مىنويسد: در صحيح بخارى از عبدالله بن عمر در وصف خوارج نقل شده كه پيامبر فرمود: آنان آياتى را كه راجع به كفار است، بر مؤمنان شامل مىدانند. و در حديث ديگر باز از ابن عمر در غير بخارى نقل شده است كه پيامبر فرمود:
«اخوف ما اخاف على امتى رجل متاول للقرآن يضعه فى غير موضعه»
«خطرناكترين چيز بر امت من مردى است كه قرآن را تاويل كند و آن را بر افرادى شامل بداند كه شامل نيست» .
از ابن عباس روايتشده كه: «لا تكونوا كالخوارج تاولوا آيات القرآن فى اهل القبلة...» .
«همچون خوارج نباشيد كه آيات قرآن را تاويل مىكنند و شامل اهل قبله و مسلمانان مىدانند»
در صورتى كه آن آيات در حق اهل كتاب و مشركين نازل شده است. آنها معنى اين آيات را درك نكردند، خونها ريختند و اموال غارت كردند و درحالات وهابيان مىبينيم كه عين همين كارها را وهابيها نيز كردند.
10- خوارج مسلمانان را مىكشتند ولى مشركان در امان بودند
همچنان كه خوارج مسلمانان را مىكشتند ولى بتپرستان و مشركان از شر آنها در امان بودند، وهابيها نيز چنين مىكردند در هيچ تاريخى نقل نشده كه وهابيان باكفار جنگ كرده باشند آنان هرچه كشتهاند، از مسلمانان كشتهاند، بىآنكه گناهى از آنها سر زده باشد. كافى است كه به تاريخ آنها مراجعه كرده و كشتار بىرحمانه آنها را در حمله به مكه و مدينه و طائف، كربلا و يمن و نجف و ساير بلاد اسلامى از نظر بگذرانيم در صورتى كه درهمين زمان، كفر و الحاد در روى زمين گسترده و عالمگير شده بود وهابيان به فكر پيكار با آنان برنيامدند، بلكه با انگليسيها و ديگر بيگانگان ساختند و مسلمانان را قتل عام كردند.
11- در حق خوارج گفته شده، «كلما قطع منهم قرن نجم قرن»
در حق خوارج گفته شده، «كلما قطع منهم قرن نجم قرن»
«هرگاه شاخى از آنها قطع شود شاخى ديگر برويد و ظاهر گردد» .منبع
بارها خوارج ريشهكن شدند، باز گروهى از جاى ديگر سر بلند كردند و همينطورند وهابيان، شريف با آنها پيكار كرد و محمد على پاشا آنها را از بن برانداخت و فرزندش ابراهيم پاشا به مركز درعيه حمله كرد و آن را با خاك يكسان ساخت ولى باز از جاى ديگر سر درآوردند و فتنه و آشوب بپا كردند .
منبع