منبع
حال نمىدانيم چگونه «عثمان بن معمر» حاكم عيينه كافر و مشركشده بود كه در روز جمعه در محراب نماز به قتل رسيد؟! در آنوقت كه شيخ محمد به درعيه آمد و با محمد بن سعود براى كشتنمسلمانان توافق كرد مردم درعيه در نهايت تنگدستى و احتياجبودند و براى قوت روزانه خود كار مىكردند و نيز در مجلس شيخحاضر مىشدند تا به وعظ او گوش فرا دهند.
«ابن بشر نجدى» چنين مىگويد: من (ابن بشر) شهر درعيه را بعداز اين تاريخ در زمان سعود، مشاهده كردم درحالى كه مردم آن ازثروت فراوان برخوردار بودند و سلاحهاى ايشان با زر و سيم تزيينشده بود و بر اسبهاى اصيل سوار مىشدند و از لباسهاى فاخر بهتن مىكردند و از هر لحاظ در نعمت و رفاه بودند، به حدى كهزبان از شرح و بيان آن ناتوان است. روزى در يكى از بازارهاىدرعيه ديدم كه مردها در طرفى و زنها در طرف ديگر قرار داشتند،در آنجا، طلا و نقره و اسلحه و شتر و اسب و گوسفند و لباسهاىفاخر و مواد غذائى، به قدرى زياد بود كه زبان از وصف آن عاجزاست تا چشم كار مىكرد، بازار ديده مىشد و من فرياد فروشندگانو خريداران را مىشنيدم كه مانند زنبور عسل همهمه مىكردند كهيكى مىگفت فروختم و ديگرى مىگفتخريدم .
منبع
«ابن بشر» از ثروتهاى انباشته در درعيه، سخن گفته ولى شرحنداده است كه اين ثروتهاى هنگفت از كجا پيدا شده بود ولى ازتاريخ پيداست كه آن از حمله به قبائل و شهرهاى ديگر نجد وغارت كردن اموال ديگر مسلمانان به دست آمده بود. خود ابن بشردر ضمن بيان سيره سعود بن عبدالعزيد(درگذشته 1229) گفته استكه وى در حملات خود جز كودكان نابالغ و زنان و سالخوردگان، همهرا از دم شمشير مىگذرانيد و تمام اموال را تصاحب مىكرد .
منبع
پس از آن كه محمد بن عبدالوهاب براى كشتار مسلمانان با حكمراندرعيه محمد بن سعود پيمان بست، آنگاه به روساى قبائل و تماممردم نجد و قاضيان نامه نوشته و آنها را به قبول مذهب تازهفرا خواند، برخى پيروى كردند و برخى نيز بىاعتنائى نمودند. اومردم درعيه را به جنگ و پيكار فرا خواند، آنان به نداى وىپاسخ گفتند. و اعلان نمود تمام اهل نجد بدون استثناء
«كفرهتباح دماوهم و نساوهم و متملكاتهم و المسلم هو من آمن بالسنهالتى يسير عليها محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود»
«كافر هستند و خونها و زنها و اموالشان مباح است، مسلمان كسىاستبه سنتى كه محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود سير مىكنند،ايمان بياورد».
منبع
بعد از پنجسال از پيمان «محمد بن عبدالوهاب و محمد بنسعود» ، هنوز سلطه امير درعيه در منطقه حتى در نزديكترينآباديها پذيرفته نشده بود. در «حريملا» ، «سلمان» برادر«محمد بن عبدالوهاب» مردم را بر ضد وهابيها تحريك مىكرد وبه تمام شهرهاى نجد نامههائى فرستاد و در آنها تعاليم برادرش را مصيبتبار خواند، نامههاى او در مردم اثر مىگذاشت، الا اينكه «عبدالعزيز» با 800 نفر پياده و 20 سواره بر «حريملا» استيلا يافت و «سلمان» به طرف «سدير» فرار كرد .
منبع
«ملطبرون» مىگويد: او در سرزمين نجد مذهبش را آشكار ساخت و سعود از وى تبعيت نمود، او مردى بود زيرك و محكمكار بود. هريك خود را با ديگرى تقويت كرد، سعود با پيروى از آئين تازه «محمد بن عبدالوهاب» پايههاى كومتخويش را محكم مىكرد وپسر عبدالوهاب هم در اثر كمكهاى نظامى سعود و به زور شمشير اوداعيه خويش را بگسترد و تقويت نمود و در نتيجه، سعود حكمرانمنطقه، و محمد بن عبدالوهاب رهبر مذهبى مردم شد.
فرزندان هر يك پست پدر خود را اشغال مىكردند و بعد از آن كهسعود بر قبيله خود پيروز گشت و بر دو قبيله ديگر از يمن نيزغلبه يافت و قبائل بسيارى از عرب و نيز همه اعراب نجد بهوهابيت گرويدند. شهر درعيه را كه در جنوب شرقى بصره واقع است،پايتختخويش قرار داد و پس از پانزده سال، حكومتسعود توسعهپيدا كرد و باز به توسعه بيشترى حرص مىورزيد.
او از پيروان خود يك دهم چهارپايان، نقدينه و اجناس، بلكهانسانها را مىگرفت. او با قرعهكشى، يكدهم(110) نيروى انسانىپيروان خود را به خدمتخويش مىگماشت، در نتيجه ثروتى كلان بهمرساند و سپاهى انبوه تدارك ديد كه بر يكصد و بيست هزار رزمندهبالغ مىشد .
منبع
«زينى دحلان» در كتاب «خلاصه الكلام فى امراء البلد الحرام» مىنويسد: «ابتداى ظهور محمد بن عبدالوهاب به سال 1142ه بودو پس از پنجسال آئين او شهرت پيدا كرد و عقايد واهى او درنجد ظاهر شد و علنا تعاليم خود را بر مردم بخواند.
حكمران درعيه محمد بن سعود به يارى او شتافت و اهالى اين شهررا به متابعت وى فراخواند آنها نيز جملگى تبعيت كردند و بهتدريج طوائف بسيارى از عربها از او پيروى نمودند تا نيروى اوعظيم شد به حدى كه عربهاى بدوى از او بيمناك شدند.
برنامه دعوتش اين بود كه مىگفت: «انما ادعوكم الى التوحيد وترك الشرك بالله».«من شما را به توحيد و يگانهپرستى وترك شرك به خدا فرا مىخوانم».
منبع
در دائرهالمعارف اسلامى مىنويسد: «محمد بن سعود» پس از توافقبا «محمد بن عبدالوهاب» در سال 1159، از هر طرف به بلادمجاور و مناطق بدويانى كه به او نزديك بودند، حمله مىبرد واموالشان را غارت مىكرد، اين امر باعثشد كه امراى نيرومندنجد كه با او همسايه بودند، مانند بنىخالد از «لحايا»(احسا)و «آل مكرمى» از نجران، در كار او مداخله نمايند، اما آنهانتوانستند جلو پيشرفت وهابيت را بگيرند .
منبع
نخستين كسى كه با «محمد بن سعود» به دشمنى برخاست «دهامبن دواس» بود كه به درعيه حمله برد و دو پسر محمد، فيصل وسعود را به قتل رساند .
منبع
در سال 1162 اشراف مكه، جريان كار وهابيان را به باب عالىعثمانى اطلاع دادند و اين نخستين بار بود كه حكومت عثمانى ازفتنه وهابى اطلاع يافت.
ابن بشر مىنويسد: «سال 1178 براى محمد بن سعود سختترين سالهابود، زيرا «عرعربن خالدى» حاكم احسا و «حسن بن هبهالله» حاكم نجران با يكديگر همقسم شده بودند كه به «درعيه» حملهكنند و دعوت جديد دينى را از ميان ببرند و شوكت مروجان آن رادرهم شكنند. از طرفى محمد بن سعود مىديد كه هنوز سپاه عرعر وديگر مخالفان او نرسيده، فرزندش در ناحيه حائر، مابين خرج ورياض شكستخورده و حدود 500 كشته و 200 اسير داده است. اينپيشامدها او را بسيار نگران ساخته بود، اما شيخ محمد او را باسخنان خود، دلگرم مىساخت.
در اينجا شيخ محمد بن عبدالوهاب يكزيركى بزرگ ديبلوماسى نشان داد و حاكم احساء نرسيده با حاكمنجران صلح برقرار نمود و لذا نجرانيها بدون اين كه منتظر آمدنسپاه عرعر بشوند، منطقه را ترك گفته به سوى احساء حركتكردند .
منبع
و بدين ترتيب خطرى كه در اين ناحيه، محمد بن سعودرا تهديد مىكرد، از ميان رفت و پس از رفتن آنها، سپاه عرعرفرا رسيد و در پشتحصار درعيه ماندند و كارى نتوانستند انجامبدهند.
منبع