ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت
www.vahhabi.ir www.vahhabi.ir www.vahhabi.ir
   
www.vahhabi.ir www.vahhabi.ir www.vahhabi.ir
www.vahhabi.ir www.vahhabi.ir www.vahhabi.ir
   
www.vahhabi.ir www.vahhabi.ir www.vahhabi.ir
www.vahhabi.ir www.vahhabi.ir www.vahhabi.ir
 
1 - تحميل عقيده
امتیاز: / 3
نگارش یافته توسط منتظر   

مطالب این صفحه

تحميل عقيده                                            يك خاطره تلخ!

وظيفه اصلى متولّيان خانه خدا               بدترين صورت تحميل عقيده!

وهّابيان روشنفكر و ميانه رو

تحميل عقيده

 از اصول مسلّم اسلام اين است، كه تعامل فرق مختلف اسلامى با يكديگر فقط بايد از طريق بحث هاى منطقى و دوستانه باشد، حتّى در مورد غير مسلمين نيز همين دستور داده شده است:

(ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ).(1)

«با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما; و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن. پروردگارت، از هر كسى بهتر مى داند چه كسى از راه او گمراه شده است; و او هدايت يافتگان را بهتر مى شناسد».

و نيز مى فرمايد:

(وَلاَ تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلاَّ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِى أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَأُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ).(2)

«با اهل كتاب جز به روشى كه از همه نيكوتر است مجادله نكنيد، مگر كسانى از آنان كه ستم كردند; و (به آنها) بگوييد: ما به تمام آنچه از سوى خدا بر ما و شما نازل شده ايمان آورده ايم، و معبود ما و شما يكى است، و ما در برابر او تسليم هستيم».

اسلام هرگز اجازه نمى دهد كسى مخالفان خود را به عنوان «جاهلان مشرك» و «اعداءالله» و «اعداء التوحيد» و مانند آن خطاب كند، خود را محور اسلام پندارد و چوب كفر و شرك را بر سر همه بكوبد، همان كارى كه اين جمعيّت در اكثر كتاب هاى خود كرده اند.

مسلمانان در اصول تعليمات و اعتقادات اسلام با هم مشتركند و علماى اسلام در اصول مسائل فقهى نيز با هم متّفقند، هر چند در شاخ و برگ ها و شرح بعضى از اصول، برداشت هاى مختلفى دارند.

نبايد اين اختلاف نظرها سبب نزاع، درگيرى و خونريزى گردد، بلكه بايد از طريق استدلال هاى منطقى و گفتمان و حوار صحيح، افكار را به هم نزديك كرد.

وهّابى هاى متعصّب (سلفى ها) به طور كامل در نقطه مخالف اين منطق عاقلانه و عادلانه اسلامى قرار دارند. آنها معتقدند:

 بايد برداشت خود را در مسأله «شرك و توحيد» برديگران تحميل كرد، اگر چه از طريق تهديد به قتل و خونريزى و غارت اموال باشد كه اسنادش در كتاب هاى بنيان گذار اين مذهب موجود است و جلوتر به گوشه اى از آن اشاره شد.

هنگامى كه به عالمان آنها مى گوييم اگر شما عالم هستيد ما هم عالم هستيم و بيش از شما درس خوانده ايم و كتاب نوشته ايم. اگر شما مجتهد هستيد ما هم مجتهد هستيم، علماى الازهر و حوزه هاى دينى دمشق و اردن و ساير بلاد اسلامى نيز مجتهدان بسيارى دارد. چه دليلى دارد كه ديگران مجبور باشند عقيده شما را(در باب شرك و توحيد)كه به طورقطع ازنظرمانادرست است،بپذيرند؟ مى گويند:

حرف همين است كه ما مى گوييم و اسلام همين است كه ما به آن رسيده ايم!!

شما چه امتيازى بر ساير علماى اسلام داريد كه مى خواهيد عقيده خود را بر آنها تحميل كنيد، چرا با شلاق ديگران را مى زنيد؟! پاسخ منطقى ندارند.

گويى آنها چنين مى پندارند كه بر قلّه علم و ايمان نشسته اند و همه در درّه جهل و بى خبرى فرو رفته اند!

اين چيزى است كه در دنياى امروز هيچ كس آن را نمى پسندد و جايگاهى براى آن در ميان مسلمين نيست.

به همين دليل مى گوييم آنها به پايان عمرشان نزديك شده اند.

 

 بازگشت به مطالب صفحه

يك خاطره تلخ!

فراموش نمى كنم در سال هاى نخستين كه به زيارت خانه خدا مشرّف شده بودم، در مدينه منظره عجيبى ديدم كه مرا سخت در فكر فرو برد. گروهى به نام «آمرين به معروف» (از متعصّبان وهّابى) با ريش هاى بسيار بلند اطراف مرقد پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)را گرفته بودند و هر كدام شلاّقى در دست داشتند و هر كس به قصد بوسيدن مرقد پيامبر(صلى الله عليه وآله) نزديك مى شد، بر سرش مى كوفتند و مى گفتند :

«هذا حديد، هذا خشب و هذا شرك ; اين ضريح يك قطعه آهن و چوب بيش نيست، اين كار شما شرك است»!

آن ها از اين نكته غافل بودند كه هيچ عاقلى آهن و چوب را به خاطر آهن و چوب نمى بوسد، بلكه اين كار حركت نمادينى است براى اظهار علاقه و عشق و محبّت به صاحب آن قبر، همان گونه كه همه مسلمين حتّى خود وهّابى ها جلد قرآن را مى بوسند. آيا اظهار عشق و علاقه و محبّت به قرآن و پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)شرك است؟ هيچ عقل و منطقى با چنين عقيده اى موافق نيست.

مردم جهان پرچم كشور خود را مى بوسند و به آن احترام مى گذارند، آيا مقصودشان اظهار علاقه به يك قطعه پارچه بى ارزش است كه شايد جزء طاقه پارچه اى بوده كه بخشى از آن پرچم شده و بخش ديگرى را پيراهن و شلوار كرده اند؟

به يقين هدف آنها احترام به استقلال كشورشان است و مصداق حبّ الوطن است.(3)

آيا هيچ كس احترام به وطن و آب و خاك را شرك مى شمرد؟!

جالب اين كه همه وهّابى ها به «حجرالاسود» احترام مى گذارند و آن را مى بوسند، هنگامى كه مى گوييم:

هذا حجر لا يضرّ و لا ينفع... اين نيز قطعه سنگى بيش نيست، و سرنوشت ما در دست آن نمى باشد،

مى گويند: پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آن را بوسيده(4) ما هم پيروى مى كنيم و مى بوسيم!

مى گوييم: مقصودتان اين است كه پيغمبر(صلى الله عليه وآله) به شما اجازه شرك داده و اين مورد مستثنى است و نوعى شرك جايز است، يا بوسيدن دليل بر شرك نيست؟!

اينجا سكوت مى كنند و پاسخى ندارند.

اضافه بر اين مى گوييم همه شما «جلد قرآن» را مى بوسيد و اين كار را جايز مى شمريد،يك قطعه چرم ومقوا چه ارزشى داردكه مى بوسيد؟

مى گويند هدف اظهار محبّت و احترام به قرآن است!

مى گوييم اين كار شرك نيست؟

مى گويند: صحابه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) قرآن را مى بوسيدند.(5)

مى گوييم آيا حضرت اجازه داده شما مشرك شويد؟ با اين كه دليل شرك غير قابل تخصيص است:

(إِنَّ اللهَ لاَ يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ افْتَرَى إِثْماً عَظِيماً)(6)

«خداوند (هرگز) شرك را نمى بخشد; و گناهان پايين تر از آن را براى هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مى بخشد. و آن كس كه براى خدا، شريكى قرار دهد، گناه بزرگى مرتكب شده است».

به يقين بطلان شرك به حكم عقل قطعى ثابت شده و حكم عقل قابل تخصيص نيست.

در اينجا پاسخى ندارند.

كوتاه سخن اين كه:

آنها در گردابى از تضادها و تناقض ها غوطه ورند و خودشان هم كم و بيش مى دانند امّا به رو نمى آورند.

 بازگشت به مطالب صفحه

وظيفه اصلى متولّيان خانه خدا

به يقين اماكن مشرّفه و بيت الله الحرام به همه مسلمين جهان تعلّق دارد:

(جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَاماً لِّلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْىَ وَالْقَلاَئِدَ ذَلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ يَعْلَمُ مَا فِى السَّماوَاتِ وَمَا فِى الاَْرْضِ وَأَنَّ اللهَ بِكُلِّ شَىْء عَلِيمٌ)(7)

«خداوند، كعبه ـ بيت الحرام ـ را وسيله اى براى استوارى و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده; و همچنين ماه حرام، و قربانى هاى بى نشان، و قربانى هاى نشاندار را; اين احكام (حساب شده و دقيق،) به خاطر آن است كه بدانيد خداوند، آن چه را در آسمان ها و زمين است، مى داند; و خدا به هر چيزى داناست».

همه افراد دور و نزديك در بهره گيرى از خانه خدا يكسانند: (سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ).(8)

بنابراين متولّيان خانه كعبه تنها موظّف به ايجاد امنيّت و نظم و فراهم كردن امكانات لازم براى زوّار هستند، نه اين كه اين مركز اسلامى را پايگاهى براى تبليغ مذهب خود و تحميل عقيده خويش بر ديگران قرار دهند.

آنها حق ندارند برداشت هاى خاصّ خود را در مسائل اسلامى كه با اجتهاد و استنباط هاى علماى ساير بلاد مخالف است بر آنها تحميل كنند، حتّى در عصر جاهليّت كار متولّيان خانه كعبه بيش از اين نبود كه در قرآن به آن اشاره شده است:

(أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ)(9)

«كار آنها آب رسانى به حجّاج خانه خدا و آباد نگه داشتن خانه كعبه بود».

بنابراين اگر علماى اين سرزمين برداشت خاصّى در امر توحيد دارند، حق ندارند عقيده خود را بر ديگران تحميل كنند، به خصوص اين كه ديگران علماى بزرگى دارند كه اين برداشت ها را نادرست مى دانند.

به عنوان مثال در مسأله «طلب شفاعت» از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به اين معنى كه آن حضرت در پيشگاه خداوند درخواستى براى بندگان كند; اين گروه آن را كفر مى پندارند ولى ديگران،آن را عين توحيد مى دانند.

يا اين كه آنها چيزى را «بدعت» مى پندارند و علماى ديگر «سنّت» مى شمرند.

وهّابيان و هيچ گروه ديگرى هرگز حق ندارند فكر و برداشت خود را بر ديگران تحميل كنند.

تأكيد مى كنم آنها فقط بايد به نظم، امنيّت و عمران اين سرزمين مقدّس بپردازند، نه اين كه آن را پايگاه تبليغاتى مذهب خود سازند و جالب اين كه پادشاه عربستان سعودى خود را «خادم الحرمين الشريفين» مى داند نه «حاكم الحرمين الشريفين» پس چرا علماى سلفى وهّابى خود را «حاكم الحرمين» مى دانند با اين كه معتقدند اطاعت ولاة الامر بر آنها واجب است.

البتّه ازكارهايى كه به اجماع علماى اسلام ممنوع است بايد منع كنند.

خلاصه اين كه تحميل فكر از سوى يك گروه اندك كه از نظر علمى دست پايين تر را دارند، بر اكثريّت مسلمين با هيچ منطقى سازگار نيست، ولى سلفى هاى متعصّب از بدترين روش ها براى تحميل عقيده خود استفاده مى كنند و اين جاى تأسّف است.

 بازگشت به مطالب صفحه

بدترين صورت تحميل عقيده!

متعصّبان وهّابى اخيراً كتاب هايى در ردّ بعضى از مذاهب اسلامى نوشته و آنها را در ميان حجّاج پخش مى كنند، كاش مشتمل بر مطالب مؤدّبانه اى بود; كتاب هايى است با ادبيّات زشت و الفاظ ركيك و مشتمل بر انواع دروغ ها و تهمت هاونسبت دادن شرك و كفر به ديگران.

اين در حالى است كه اگر يك پاسخ منطقى و مؤدّبانه بر اين كتاب هاى زشت نوشته شود، محال است اجازه نشر يك نسخه از آن را بدهند!!

آيا اين است مفهوم آيه شريفه

(فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)(10)

« پس بندگان مرا بشارت ده * همان كسانى كه سخنان را مى شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى كنند ».

روشن است چنين مذهبى با چنان فرهنگى در دنياى امروز جايى ندارد و به زودى به بايگانى تاريخ سپرده مى شود.

به خصوص درعصرما كه احترام به عقايدديگران درنظرانديشمندان موقعيّت خاصّى دارد و همين امر يكى از عوامل انزوا و سقوط اين مذهب را فراهم ساخته است، زيرا هيچ مسلمانى حاضر به قبول چنين نسبت ناروايى نيست كه به اصطلاح متولّيان خانه خدا همه آنها را «مشرك» و «كافر» بدانند و بر تحميل عقيده خود پافشارى كنند.

حرم نبوى و قبور بقيع نيز به همه مسلمين تعلّق دارد و متولّيان آن فقط موظّف به برقرارى نظم و امنيّت و امكانات لازم و جلوگيرى از آن چه بر خلاف اجماع مسلمين است مى باشند نه بيشتر.

آنها بايد به عقايد همه مسلمين جهان احترام بگذارند و از هتك و توهين نسبت به مقدّسات آنها بپرهيزند و پا را از گليم خود درازتر نكنند كه نه خدا راضى است و نه خلق خدا و نه اين كار عاقبت محمود دارد.

حرم امن خدا بايد از هر نظر امن باشد; اين چه امنيّتى است كه اگر «مسلمانان غير وهّابى» پاى خود را جلو و عقب بگذارند آنها را متّهم به شرك كنند؟!

فراموش نمى كنم در سفرهاى اوّليّه زيارت خانه خدا، جمعى از مسلمانان كشورهاى مختلف را ديدم كه مى خواستند منبر پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را ببوسند و شرطه ها را كلافه كرده بودند.

يك نفر كه به ظاهر از مأموران امر به معروف بود، برخاست واين جمله را گفت: «والله يجوز قتال هولاء بالسيف!!!; به خدا سوگند مى توان با شمشير به اين گروه حمله كرد» (و خونشان را ريخت!).

چه فرقى مى كند، شما جلد قرآن را مى بوسيد و آنها منبرى را كه ساليان دراز محلّ وعظ و ارشاد و تعليم و تربيت پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله)بوده است، مى بوسند. چرا حكم قتل آنها را صادر مى كنيد، نه پيروان خود را؟!

شما اين كار را «بدعت» مى دانيد و آنها «سنّت».

اكنون مى فهميم چرا طالبان و القاعده كه همان وهّابيان تندرو هستند، به خودشان اجازه مى دهند تنها در يك بمب گذارى در نجف (دو سال قبل) 150 نفر از مردم عادى را بكشند و 300 نفر را مجروح كنند كه در ميان آنها كودكان خردسال و زنان و پيران سال خورده بودند، اين ها ثمرات تلخ و دردناك آن طرز فكرهاست كه چهره اسلام را در جهان سخت مشوّه ساخته و محيط را حتّى در كشور عربستان سعودى كه پايگاه اصلى آن بوده، ناامن كرده است.

آيا چنين برنامه ها و چنين افكارى مى تواند باقى بماند؟

  بازگشت به مطالب صفحه

وهّابيان روشنفكر و ميانه رو

اخيراً هم از سوى دولت سعودى و هم از سوى جمعى از انديشمندان روشن فكر وهّابى، حركتى به سوى اعتدال، و بازنگرى در مفاهيم گذشته، ديده مى شود.

اين حركت تا آنجا پيش رفته است كه اميد مى رود گفتگو و «حوار» بين فرق مختلف اسلامى جاى نزاع و جنگ و جدال و بدگويى و متّهم ساختن به شرك و كفر را بگيرد.

گرچه هنوز اين امر به صورت يك روش عمومى در نيامده ولى موارد متعدّدى كه نشانه جوانه زدن اين نهال ميمون است، ديده مى شود.

خبر مى رسد كه بعضى از علماى شيعه حجاز با بعضى از دانشمندان معتدل وهّابى به گفتگو نشسته و سخنان آنها در بعضى از رسانه هاى جمعى پخش شده است. اين همان چيزى است كه متعصّبان وهّابى آن را كفر و بدعت مى دانند و به خاطر آن سخت عصبانى هستند، گويى اسلام را درحال زوال مى پندارند، حال آن كه اگر اين سنّت حسنه كه همان «جِدال بِالّتى هِىَ أحْسَن» قرآن مجيد است فراگير شود، اسلام از شرّ خشونت گرايان نجات پيدا خواهد كرد و فصل نوينى در شكوفايى اسلام در جهان آغاز خواهد شد، فصلى كه منطق و استدلال و گفتمان دوستانه جاى تكفير و توهين و خون ريزى وغارت اموال را خواهد گرفت و اسلام در عربستان سعودى به مسير اصلى اش باز مى گردد.

جمعى از نويسندگان «اعتدال گرا»ى اين كشور نيز در نوشتارهاى خود، همين راه را با مركب راهوار قلم پيموده اند. به عنوان نمونه دانشمندى به نام «يوسف بن علوى»(11) ، اخيراً كتابى نوشته است، به نام «مفاهيم يجب ان تصحّح» (مفاهيمى كه بايد بازنگرى وتصحيح شود).

 بازگشت به مطالب صفحه

____________________________________________________________

منابع و مآخذ :

1. نحل، آيه 125.

2. عنكبوت، آيه 46.

3. سفينة البحار، مادّه وطن، در حديثى نيز از امام على(عليه السلام) نقل شده كه فرمود: عَمَرْتُ البُلْدَانَ بِحُبِّ الأوْطَانِ (ميزان الحكمة، جلد 4، صفحه 3566). در جريان هجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله) از مكّه نيز حديث مناسبى در درالمنثور نقل شده است (الدر المنثور، جلد 1، صفحه 300).

4. صحيح بخارى، جلد 2، صفحه 159 .

5. در دائرة المعارف كويتى ماده «تقبيل» مى خوانيم: مشهور در ميان حنابله و نيز حنفيه اين است كه بوسيدن قرآن جايز است، و از عمر نقل شده كه همه روز صبح قرآن را مى بوسيد و از عثمان نيز نقل شده كه قرآن را مى بوسيد و به صورت خود مى كشيد.

6. نساء، آيه 48.

7. مائده، آيه 97 .

8. حج، آيه 25.

9. توبه، آيه 19 .

10. زمر، آيات 17 و 18.

11. يوسف بن علوى از علماى محترم «مكّه» و بسيار صاحب نفوذ بود كه جلسه درس گسترده اى داشت و اخيراً به رحمت ايزدى پيوست. نامبرده كتاب هاى متعدّدى نگاشته كه مورد توجّه محقّقان قرار گرفته است. از جمله كتاب «مفاهيم» است.

 بازگشت به مطالب صفحه

 
5 - عدم آشنايى به ارزش هاى فرهنگى
امتیاز: / 2
نگارش یافته توسط منتظر   

عدم آشنايى به ارزش هاى فرهنگى

  نابودكردن گران بهترين آثار تاريخى اسلام

در كمتر كشورى به اندازه حجاز آثار باستانى مربوط به قرون نخستين اسلام وجود داشته است، چرا كه زادگاه اصلى اسلام آنجاست و آثار گرانبهايى از پيشوايان اسلام در جاى جاى اين سرزمين ديده مى شود.

مراقد و قبور آنها، زادگاه آنها، آثار صحابه و تابعين و آثار گرانبهاى امامان اهل بيت(عليهم السلام) و دانشمندان و فقها و حتّى سلاطين و مراكز حكومت آنها، آثار هنرى و معمارى و... ولى «متعصّبان خشك وهّابى» غالب آنها را به بهانه واهى «آثار شرك» از ميان بردند! و كمتر چيزى از اين آثار پرارزش باقى مانده است و سزاوار است مسلمين براى نابودى اين آثار گرانبها خون گريه كنند.

امروز همه مى دانيم هر ملّتى براى اثبات اصالت خود بر گذشته تاريخ خود تكيه مى كند و آثار مهمّى را كه از گذشته باقى مانده است ، شاهد و گواه آن مى شمرد و به همين جهت از آثار تاريخى خود به دقّت نگهدارى مى كند.

امّا اين گروه در اين سرزمين هاى مقدّس تقريباً چيزى از آثار تاريخى اسلام را بجاى نگذاشتند و همه را ويران كرده و از ميان بردند، آثارى كه از نظر ارزش، بهايى نمى توان براى آنها تعيين كرد.

نمونه بارز آن قبرستان بقيع است، اين قبرستان مهمترين قبرستان در اسلام است كه بخش مهمّى از تاريخ اسلام را در خود جاى داده و كتاب بزرگ و گويايى از تاريخ ما مسلمين است.

قبور همسران و فرزندان پيامبر اسلام، امامان اهل بيت(عليهم السلام)، فقها و علماى بزرگ، صحابه والا مقام، شهداى گرانقدر، سرداران رشيد اسلام و... همه و همه در آن جاى دارد; شايد بيش از ده هزار صحابى در آن جا مدفون است و به يك معنى بخش عظيمى از تاريخ اسلام در دل بقيع نهفته است.

ولى اكنون كه وارد بقيع مى شويم ويرانه اى بسيار زشت و مشمئز كننده و ناهموار، بدون هيچ علامت و نشانه مى بينيم كه اشك را از ديدگان انسان سرازير مى كند.

اين متعصّبان خشك با نهايت تأسّف اين آثار گرانبهاى تاريخى را به بهانه واهى «مبارزه با شرك» از ميان برده اند و جهان اسلام را گرفتار خسارت عظيمى كرده اند كه هرگز نمى توان آن را جبران كرد.

راستى كه انسان متعصّب چقدر خطر آفرين است و سرمايه هاى ارزشمند كشور خود را چگونه بر باد مى دهد، سرمايه هايى كه به همه تعلّق دارد، به انسان هاى امروز و گذشته و آينده.

 

تضادّى ديگر: چرا هنوز بارگاه پيامبر برپاست؟!

 كسانى كه به مكّه و مدينه مشرّف شده اند، مى دانند على رغم ويرانى تمام قبرستان بقيع و قبور شهداى احد و غير آنها، گنبد و بارگاه ملكوتى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) برپاست و مسلمانان از همه جاى دنيا به زيارت آن حضرت مى شتابند و اين وضع سؤال مهمّى در اذهان همه زائران ترسيم مى كند، كه چرا اين گروه به سراغ بارگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله)نرفتند؟!

حقيقت آن است كه آنها خود را كوچك تر از آن ديدند كه دست به اين كار زنند و تمام جهان اسلام را بر ضدّ خود بشورانند. آرى وهّابى هاى متعصّب نتوانستند، بارگاه ملكوتى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) را از ميان بردارند، و گنبد خضرا را ويران سازند و ضريح مقدّس حضرت را نابود كنند.

هنگامى كه از آنها سؤال شد چگونه تمام گنبد و بارگاه هايى را كه بر فراز قبور ائمّه بقيع(عليهم السلام) و شهداى احد و غير آنها بنا شده بود از ميان برداشتيد ولى گنبد و بارگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله) همچنان پابرجاست؟ اين تناقض در عمل چه مفهومى دارد؟

اگر اين ها نشانه بت پرستى و شرك است، چرا اين «نشانه بزرگ!» را در كنار اين مسجد باشكوه و با عظمت نگه داشته ايد، و اگر نيست، چرا بقيّه را از ميان برداشتيد؟

آنها پاسخى در برابر اين سؤال ندارند و به راستى وا مى مانند.

در يكى از سفرهاى زيارتى كه مدّت ها قبل داشتم به ديدار «امام مدينه» رفتم و از او كه مرد فاضل و باانصافى بود همين سؤال را كردم.

او سعى كرد با ذكر يك داستان تاريخى ذهن مرا از اين سؤال آزار دهنده و بدون جواب منصرف كند; داستانى مربوط به زمان «ناصرالدوله» نقل كرد كه دو نفر يهودى از خانه هاى مجاور حرم نقب زده بودند كه به قبر پاك پيامبر(صلى الله عليه وآله) دست يابند. «ناصرالدوله» در خواب ديد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به او مى گويد مرا از دست اين دو نفر نجات بده! چند بار در چند شب اين خواب تكرار شد. او در حيرت فرو رفت و فهميد خبرى در مدينه است. به مدينه آمد و تمام مردم شهر را به صف كرد و نگاه كرد و آن دو نفر را كه در خواب ديده بود، در ميان آنها ديد، دستور داد آنها را گرفتند و توطئه را خنثى كرد و مجازات سختى براى آنها قائل شد.

سپس دستور داد اطراف قبر شريف را كندند و آن را با فلز گداخته پر كردند تا ديوارى پولادين به وجود آيد و كسى جرأت اين گونه كارها را در آينده نداشته باشد.

روشن است كه اين جواب هرگز قانع كننده نبود، زيرا حدّاكثر ساختن بخش زيرزمين قبر مطهّر را توجيه مى كرد، ولى جوابى براى گنبد و بارگاه و ضريح محسوب نمى شد، امّا رعايت ادب و احساس اين كه طرف مقابل حرفى براى گفتن ندارد و ممكن است شرمنده شود، مانع از ادامه بحث از طرف اينجانب شد.

اخيراً شنيده شد كه يكى از متعصّبان وهّابى گفته است در آينده گنبد و بارگاه پيغمبر(صلى الله عليه وآله) را نيز خراب خواهيم كرد كه البتّه اين سخن هر چند با اصول فكرى متعصّبان آنها سازگار است، ولى به يقين هرگز چنين جرأتى در برابر جهان اسلام نخواهند داشت، به خصوص اين كه با پيدا شدن موج جديد در ميان اعتدال گرايان اين مسلك، هرگز چنين حادثه اى رخ نخواهد داد و كسى جرأت بر اين كار نخواهد داشت.

عجب اين كه اين سخن را به پيشواى وهّابيّون محمّد بن عبدالوهّاب نيز نسبت داده اند. ولى او در بعضى از سخنانش چنين نسبتى را كذب دانسته است، هر چند حسن بن فرحان مالكى در كتاب خود «داعية و ليس نبيّاً» ـ چنان كه در پايان همين كتاب خواهد آمد ـ معتقد است در كلمات شيخ محمّد اشاره اى به اين سخن ديده مى شود كه اگر توانايى يابم گنبد و بارگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله) را نيز ويران مى كنم!

 
1 - وهّابيّون جديد
امتیاز: / 1
نگارش یافته توسط منتظر   

در پايان اين بحث ذكر دو نكته ضرورى به نظر مى رسد:

1) قشر جديد وهّابى                                    2) خطر غلا ة

 

 الف) قشر جديد وهّابى

آنچه در حال زوال و در سراشيبى سقوط است قشر متعصّب و متحجّر و خطرناك وهّابى است كه همه مسلمين را جز خود مشرك مى دانند و جان و مال آن ها را مباح مى شمرند، تا چه رسد به غير مسلمانان، ولى قشر معتدلى در حال ظهور و بروز است. اين قشر كه بيشتر از نسل تحصيل كرده و جوان تشكيل يافته و حتّى بعضى از اساتيد و علماى بزرگ آنان با آنها هماهنگ هستند، داراى ويژگى هاى زير است:

مسلمانان را متّهم به شرك نمى كنند و از خون ريزى بيزارند، به عقايد ديگران احترام مى گذارند و برچسب كفر و بدعت به ديگران نمى زنند.

از «گفتمان» و «حوار» منطقى و دوستانه بين مذاهب اسلامى استقبال مى كنند و گوش شنوايى براى شنيدن سخنان ديگران دارند، و كتب ديگران را نيز مطالعه مى كنند.

مظاهر جديد و مثبت زندگى امروز را كه دليلى بر حرمت آن در كتاب و سنّت نيست، بدعت نمى شمرند و با بزرگداشت بزرگان اسلام مخالفت ندارند، و ميان رسوم عرفى و شرعى فرق مى گذارند.

به زنان اجازه مى دهند كه با حفظ حجاب اسلامى و موازين عفّت به تحصيل علم و فعّاليّت هاى مفيد اجتماعى بپردازند.

و در يك كلمه ضمن تجديد نظر در افكار خشونت آميز گذشته، حاضر به تعامل با ساير فرق اسلامى جهان هستند و خشم و نفرت آن ها متوجّه كسانى است كه قصد نابودى مسلمين را دارند، اين ها رفته رفته جاى سلفى هاى متعصّب و فوق العاده خشن را مى گيرند. گسترش اين گروه در برخوردهاى علمى و فرهنگى در ايّام حج و عمره به طور كامل نمايان است و آثار آن در كتاب هايى كه اخيراً نوشته مى شود، به خوبى به چشم مى خورد.

به اعتقاد ما زوال آن دسته و ظهور اين گروه، مى تواند به ترسيم چهره مناسبى از اسلام در جهان كمك كند، و جاذبه هاى اين آيين پاك را كه به خاطر عقايد دُگم و خشونت آميز سلفى هاى پيشين به خطر افتاده است، تا حدّى جبران كند و ان شاءالله مقدّمات «يَدْخُلُونَ فِى دِينِ اللهِ اَفْواجاً» فراهم گردد و اسلام جايگاه واقعى خود را در جهان پيدا كند.

همه مسلمين جهان از ظهور چنين قشرى استقبال مى كنند، و آن را عامل مهمّى براى تحكيم پايه هاى اخوّت اسلامى و اتّحاد صفوف مسلمين در برابر دشمنانى كه براى تضعيف و تحقير مسلمين سخت مى كوشند، مى دانند. آن چه درباره كتاب «مفاهيم يجب ان تصحّح» گذشت و تقريظ هايى كه گروه عظيمى از علماى اسلام در كشورهاى مختلف اسلامى بر آن نگاشته بودند، گواه ديگرى بر اين واقعيّت است.

بر زمامداران سعودى لازم است با گشودن مرزهاى بسته خود به روى كتب اسلامى و نوشته هاى ديگر كشورهاى مسلمان، و با فراهم ساختن زمينه هاى گفتگو بين مذاهب اسلامى و رفت و آمد علماى اين كشورها، به اين امر كمك كنند كه هم به نفع خود آنان است و هم به سود جهان اسلام!

  بازگشت به مطالب صفحه

 ب) خطر غلا ة

به يقين يكى از عوامل پيشرفت فكر وهّابى گرى افراطى، در ميان قشرى از مسلمين جهان تندروى هاى غلاة است، همان افراد نادان و بيسوادى كه درباره بزرگان دين به غلو پرداختند و آن ها را از درجه عبوديّت بالا بردند و به الوهيّت رساندند و شريك خدا قرار دادند.

بى شك خطر آن ها كمتر از خطر وهّابيّون متعصّب نبوده و نيست و اگر اين ها نبودند، بهانه اى در دست آن ها نبود. تعبيراتى را كه با روح توحيد اسلامى سازگار نيست و در كتاب و سنّت هرگز نيامده، مانند خالق السماوات و الأرضين، و أرحم الراحمين، و امثال آنها كه از اوصاف خاصّ پروردگار است، نبايد در مورد اولياءالله به كار برد كه نه آن ها راضى هستند و نه با تعليمات اسلامى سازگار است.

اصرار بعضى از جاهلان بر اين امور سبب شده كه گروهى از اصحاب تفريط كه آن ها نيز در نادانى همچون گروه غلاة هستند، به مقابله برخيزند، و بگويند از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بعد از وفاتش (نعوذبالله) هيچ كارى ساخته نيست، حتّى شفاعت و دعاى براى مؤمنان، و حتّى رفتن به زيارت او بدعت و حرام است.

هم چنين كسانى كه با انواع خرافات از اصول توحيد و ساير تعليمات دينى دور شده اند و به عنوان مثال نعل اسب را مايه خوشبختى و جستن پلك چشم را نشانه شور بختى و عدد 13 را نحس و شوم و صداى فلان پرنده را ميمون و مبارك و فلان پرنده را شوم مى دانند، وخالق آنها را به فراموشى مى سپرند، سخت در اشتباهند.

و اينجاست كه اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى فرمايد: «هَلَكَ فِىَّ رَجُلانِ: مُحِبٌّ غال وَ مُبْغِضٌ قال ; دو كس درباره من هلاك شدند (و گمراه گشتند) دوست غلو كننده و دشمن بدخواه»!(1)

خوارج و ناصبيان سبب وجود غلاة شدند، و غلاة نيز به نوبه خود بازار خوارج را گرم كردند.

به همين جهت وظيفه علماى اسلام هميشه و به خصوص امروز، بسيار سنگين است، از يك سو بايد به هدايت غلاة بر خيزند و از سوى ديگر به سفسطه هاى وهّابيان تندرو پاسخ گويند، و چه مشكل است حفظ تعادل توده هاى كم سواد در اين امور، حتّى گاه ديده مى شود كه بعضى از كسانى كه به ظاهر در سلك عالمان هستند به يكى از اين دو طرف مى لغزند (أعاذَنَا اللهُ تَعالى عَنِ الاِفْراطِ وَ التَّفرِيطِ وَ هَدانا إلَى الصِّراطِ الْمُسْتَقِيمِ).

 

 ____________________________________________________________

 

منابع و مآخذ :

1. نهج البلاغه، كلمات قصار، 117.

 

 

 
3 - تعصّب شديد و افراطى وهابیت
امتیاز: / 2
نگارش یافته توسط منتظر   

تعصّب شديد و افراطى وهابیت

 

 «تعصّب» در عرف زمان ما به «اعتقاد و پاى بندى شديد نسبت به چيزى» گفته مى شود، خواه يك امر اعتقادى مربوط به مبدأ و معاد باشد، يا يك مسأله اخلاقى، و يا نوعى آداب و رسوم يك قوم و قبيله، و يا حتّى دفاع از يك فرد خاص.

از كلمات اميرمؤمنان على(عليه السلام) در نهج البلاغه در خطبه قاصعه(1) استفاده مى شود كه تعصّب در گذشته نيز مفهومى قريب به معنى امروزى داشته است ولى آن حضرت تعصّب را به دو گونه تفسير فرموده : تعصّب ممدوح و مثبت، و تعصّب مذموم و منفى.

در مورد تعصّب منفى تعصّب ابليس را يادآور مى شود كه او را از سجده بر آدم منع كرد. امام(عليه السلام) او را پيشواى متعصّبان جهان، نام مى نهد، و مى فرمايد:

«فَعَدُوُّاللهِ (ابليس) إِمامُ الْمُتَعَصِّبِينَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِينَ... ; دشمن خدا ابليس پيشواى متعصّبان و سلف مستكبران است».(2)

 و در مورد تعصّب ممدوح مى فرمايد:

«فَإنْ كانَ لابُدَّ مِنَ العَصَبِيَّةِ فَلْيَكُنْ تَعَصُّبُكُمْ لِمَكارِمِ الْخِصالِ وَ مَحامِدِ الاَْفْعالِ;(3) هرگاه ناگزير از تعصّب هستيد تعصّب شما براى به دست آوردن صفات نيك و كارهاى خوب باشد».

تعصّب مذموم همواره آميخته با جمود فكرى و يك جانبه نگرى و پيشداورى هاى غير منطقى است و هميشه ـ به خصوص در عصر ما ـ سبب نفرت و عقب افتادگى است.

نشانه اين نوع تعصّب، موضع گيرى هاى تند و خشن و گاه خونريزى و غارت اموال، و تحقير ديگران، و توسّل به كلمات زشت و تند و توهين آميز است.

اين گونه متعصّبان كمترين ارزشى براى افكار ديگران قائل نيستند و گوش شنوايى براى دلايل مخالفان خود ندارند و متكبّر وخودبرتر بين هستند.

تمام آنچه گفته شد در سخنان «وهّابيان افراطى» و اعمالشان و متأسّفانه در كتب پيشواى اين گروه ديده مى شود كه بعضى از نمونه هاى آن گذشت كه به اندك چيزى مسلمانان را مشرك مى خواند و خون و مالشان را مباح مى شمرد.

كسى كه علما و بزرگان مخالف خود را «جُهّال» خطاب مى كند و به آنها «أيّها المشرك» مى گويد، و هر كس سخنان او را نپذيرد كافر و مهدور الدم مى داند(4) ، آيا آماده بحث و گفتگوهاى منطقى و «مجادلة بالّتى هِىَ أحسن» است؟

قرآن مجيد افراد متعصّب را كه گوش شنوا براى شنيدن سخنان ديگران ندارند، جزء بندگان صالح پروردگار نمى داند چرا كه مى گويد:

 (فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الاَْلْبَابِ).(5)

 مفهوم اين آيه آن است كه افراد مخالف اين روش، عباد صالح خدا نيستند.

قرآن كسانى را كه به هنگام سخن گفتن پيامبران پيشين، انگشت در گوش خود مى گذاردند تا سخنان آنها را نشنوند، سخت نكوهش مى كند، و شكايت نوح را از امّت خود چنين بيان مى دارد:

(وَإِنِّى كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِى آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَاراً)(6)

«و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه (ايمان بياورند) تا آنها را بيامرزى، انگشتان خويش را در گوشهايشان نهاده و لباس هايشان را بر خود مى پيچيدند، در مخالفت اصرار مىورزيدند و به شدّت استكبار مى كردند».

در گذشته در محيط «مكّه» و «مدينه» و در كلّ «حجاز» هر گونه نقد علمى از عقايد وهّابيّت ممنوع بود و متعصّبان وهّابى اجازه نمى دادند حتّى نقدهاى علمى توأم با احترام در آنجا منتشر شود و سانسور شديدى بر ورود هرگونه كتاب حتّى از كشورهاى اسلامى مانند «مصر» حكم فرما بود (و متأسّفانه هنوز هم ادامه دارد)، و اگر چيزى بر خلاف اين اصل ديده شود، استثنايى است.

بديهى است با اين وضع، آنها هرگز از حالت جمود خود خارج نمى شوند و از اشكالات و نقدهاى منطقى كه سبب پيشرفت فكرى آنان مى گردد، بهره نمى گيرند.

نكته جالب اين كه كتابخانه هاى ما شيعيان مملو است از كتب اهل سنّت و حتّى كتب وهّابيان و هيچ ترسى از وجود اين كتاب ها بر مذهب خود نداريم، در حالى كه كمتر كتابخانه اى در عربستان مى يابيد كه كتب شيعه را داشته باشد (گاهى حتّى يك كتاب!) تا چه رسد به كتب نقد وهّابى گرى! چرا آنها اين قدر مى ترسند و ما نمى ترسيم؟ جوابش را وجدان خوانندگان محترم خواهد داد!

اين گونه تعصّب ها در هيچ زمان مقبول نبوده تا چه رسد در عصر ما، به همين دليل حاميان اين گونه تعصّب ها بايد بساط خود را جمع كنند و به گذشته تاريخ ملحق شوند!

جوانان وهّابى حق دارند از بزرگترهاى خود در اين باره سؤال كنند كه چرا كتب ساير مذاهب اسلامى و كتب نقد علمى و منطقى وهّابيّت در اختيار آنها نيست؟!

ولى همان گونه كه جلوتر نيز اشاره شد، اين سخت گيرى ها و تعصّب خشك در قشر معتدل و روشن فكر وهّابى كمتر ديده مى شود و براى گفتمان هاى منطقى با ديگران اعلام آمادگى كرده اند و اين طليعه پربركتى است.

 

____________________________________________________________

 

منابع و مآخذ :

1. نهج البلاغه، خطبه 192 (خطبة القاصعة).

3 و 2 . نهج البلاغه، خطبه 192 .

4. مدارك آن گذشت.

5. زمر، آيه 17-18.

6. نوح، آيه 7 .

بازگشت به بالای صفحه

 
وهابیت چیست وهابیون چه کسانی اند؟
امتیاز: / 0
نگارش یافته توسط منتظر   

امروز وهّابيون به دو شاخه تقسيم شده اند:

 

سلفى هاى متعصّب و تندرو كه همه مسلمين جهان، جز خود را تكفير كرده و مشرك مى شمارند و خون و اموال آنان را مباح مى دانند; جمود در انديشه و خشونت در سخن و عمل از بارزترين ويژگى هاى آنهاست. از بحث هاى منطقى و عقلى گريزانند، در افغانستان، عراق، پاكستان و حتّى در زادگاه خود (عربستان) آن قدر خشونت آفريدند كه تمام دنيا از آن ها بيزار شدند و ترسيم بسيار زشتى از اسلام در جهان ارائه كردند كه براى زدودن آثار آن بايد سال ها تلاش كرد.

آن ها به پايان عمر خود نزديك شده اند، و به زودى صحنه ها را ترك مى گويند.

 

وهّابى هاى معتدل و روشنفكر كه اهل منطق و گفتمان و «حوار» هستند، به افكار ساير انديشمندان احترام مى گذارند و با ديگر مسلمانان به گفتگوى دوستانه مى نشينند.

نه فرمان قتل كسى را صادر مى كنند، نه مسلمانى را مشرك و كافر مى شمرند، و نه حكم به اباحه اموال و اَعراض مى دهند و روز به روز طرفداران بيش ترى پيدا مى كنند.

واين طليعه مباركى است براى جهان اسلام كه آثارش در كتابهايى كه اخيراً در حجاز منتشر شده و در جرايد و مناظره هاى تلويزيونى آنجا مشاهده مى شود.

 

شرح مستند اين مطالب را در سایت مطالعه مى فرماييد.

 

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 5 از 20


مطالب مرتبط
 
www.vahhabi.ir www.vahhabi.ir www.vahhabi.ir

حدیث روز



نظر سنجی

نظر شما در مورد قالب جدید سایت
 

حاضرین در سایت

آمار

عضو: 25
مطلب: 42
سایت: 6
بازدیدکنندگان: 20783

لینک Rss مطالب